شاید بخوانی‌ام
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

بی‌تردید تصحیح بیدل کاری است که به اندازة زمان‌بر بودنش، می‌تواند آبروبَر یا آبروخَر باشد و من نمی‌دانم خرسندی خود را از انتشار جلد نخست غزلیات بیدل ابراز کنم یا ناخرسندی خود را! ...

انتظار جامعة ادبی برای ادامة کار تصحیح، انتظاری کاملاً سزاوارانه است، اما کیفیت کار برای من از هر چیزی مهم‌تر است. در شرایط کنونی و با این بضاعت اندک، در تصحیح جلد نخست به اشکالاتی برخورده‌ام که کاری جز چشم بر پشت پای دوختن، از من برنمی‌آید.

یقینا برای اتمام کار، من از هرکسی بی‌تاب‌ترم، اما اقناع این عطش، نباید به آلودنِ ساحت علم بینجامد.

البته:

                                    باز هم حرف دلم را که نگفتم؛ گفتم؟

 

   

[ جمعه 3 بهمن1393 ] [ 19:0 ] [ سید مهدی طباطبایی یاسین ]

تقریبا 9 ماه از انتشار نخستین جلد از تصحیح انتقادی غزلیات بیدل گذشت و در این مدت، تنها یک دوست، بیش از همه به این کار پرداخت و با نگاه نیک‌بین خویش، بر کاستی‌های کار چشم فروخوابانید.

این‌روزها که بیدل را در نیمه‌راه تنها نهاده‌ام و با شاعری دیگر محشورم، قدردانی نکردن از محمدکاظم کاظمی را دور از انصاف و مردانگی دانستم؛ مردی که نقشی غیر قابل انکار در پیشرفت بیدل‌پژوهی معاصر داشته و دارد. 

   

[ یکشنبه 7 دی1393 ] [ 18:52 ] [ سید مهدی طباطبایی یاسین ]

دل باختی، اما فقط از روی خودخواهی
عاشق نباید می‌شدی ای مردِ دی‌ماهی

با عقل، آبِ عشق در یک جو نخواهد رفت
هرگز نخواهی بافت اینجا، آنچه می‌خواهی

با چشم «مغضوبٌ علیه» تو چه خواهد کرد
اردیبهشتِ آن نگاه «قل هوالله»ی

این عشق ـ راهِ بی‌سرانجامی که می‌بینی ـ
در حق تو هرگز نخواهد کرد کوتاهی

باید برادر می‌شدی با نابرادرها
یوسف که باشی می‌برندت در تهِ چاهی

یک وصلة ناجور، تا باقی است، ناجور است
مردانگی کن، مثل مردم باش گه‌گاهی

امّا نه ... تو هرجا که هستی، چیز دیگر باش
اشکی، هیاهویی، نگاهی، هق‌هقی، آهی

شک کن به هر چیزی که مردم باورش دارند
شاید حقیقت را بیابی سمتِ گمراهی

 

پی‌نوشت:

 یک‌روز باید رفت؛ خواه یا ناخواه؛ آرام یا ناآرام. درست مثل خلیل عمرانی که هرچند ناگاه، اما آگاه رفت.

در دو سال اخیر کمتر روزی بر من گذشت که از او یادی نکرده باشم که حضورش در جای‌جای زندگی‌ام برجسته و پررنگ بود. امسال هم بنا بر این داشتم که برای او مطلبی بنویسم اما به دلایلی دلم نیامد. در میان تمام صحبت‌ها و اظهار نظرها، کلیدی‌ترین نکته را جناب قنادیان، رئیس بسیج هنرمندان کشور گفت: «عده‌ای نمی‌خواستند خلیل عمرانی در اوج شعر کشور قرار گیرد و راه‌ها را بر روی او بستند؛ با این حال، نامهربانی‌ها را نادیده گرفت، زیرا کار خود را وقف خدا کرده بود.»

آری این مرد، هرکس، هرجا یا هرچیزی را ـ آن‌هم به هر قیمت ـ نپذیرفت، ... «چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من».  93/9/20

 

[ جمعه 30 آبان1393 ] [ 9:12 ] [ سید مهدی طباطبایی یاسین ]

برگ‌ریز آمد و کلاغ‌ها خبر شدند

آه ...

ای درخت ساده‌دل!

دل به شاخه‌ها مبند

ـ شاخه‌های ناخلف ـ

بهترین‌شان

تبر شدند!

[ دوشنبه 19 آبان1393 ] [ 16:24 ] [ سید مهدی طباطبایی یاسین ]

در دیوان کمال‌الدین اصفهانی (خلاق‌المعانی) دو قطعه درخصوص محرم و عاشورا وجود دارد که پرداختن به آن‌ها ـ با عنایت به مذهب شاعر ـ خالی از لطف نیست:

چون محرّم رسید و عاشورا
خنده بر لب حرام باید کرد

وز پی ماتم حسین علی
گریه از ابر وام باید کرد

لعنت دشمنانش باید گفت
دوستداری تمام باید کرد

و:

اگر کسی پسری را از آنِ تو بکشد
به عمر خویش، ره لعنتش رها نکنی

اگر کشندة فرزند مصطفاست یزید
حدیث لعنت و نفرین او چرا نکنی؟

تو بر کشندة فرزند خود مکن لعنت
چو بر کشندة فرزند مصطفی نکنی

قطعة فوق می‌تواند پاسخی بر نظر امام محمد غزالی درخصوص عدم جواز لعن یزید باشد که در احیاء علوم‌الدین و کیمیای سعادت مطرح شده است. (ر. ک: کیمیای سعادت، ج 2، ص 74، به کوشش حسین خدیو جم، تهران، علمی و فرهنگی، 1390)

[ پنجشنبه 15 آبان1393 ] [ 19:44 ] [ سید مهدی طباطبایی یاسین ]

1.

همیشه حق با تو بوده است؛ می‌دانی تفاوت ما فقط در این است که من این‌طرف پنجره هستم و تو آن‌طرف. این یعنی یک دنیا تفاوت. من فقط می‌توانم نگاهت کنم و این تویی که می‌توانی تصمیم بگیری چگونه از مقابل من بگذری. من می‌توانم لبخند بزنم و تو می‌توانی سرت را هم بالا نگیری. می‌توانم نگاهم را با اشک در هم آمیزم و تو ـ سربه‌زیر و خاموش ـ نادیده‌ام بگیری.

آرزویم این بود که روزی تو پشت پنجره باشی و من از مقابلت بگذرم.

 

2.

وقتی از مقابل پنجره‌تان می‌گذرم، تو را می‌بینم که آنجا ایستاده‌ای. دوستت دارم و این صحنه را دوست‌تر. آن‌قدر به این کار تو عادت کرده‌ام که اگر یک روز نباشی، انگار چیزی را گم کرده‌ام. می‌دانی! سرم را بالا نمی‌گیرم چون برای حس‌کردن تو، نیازی به دیدنت نیست. می‌ترسم سرم را بالا بگیرم و تو از چشم‌هایم، «نباید»ها را بخوانی.

آرزویم این بود که روزی من پشت پنجره باشم و تو از مقابلم بگذری.

 

[ دوشنبه 5 آبان1393 ] [ 19:15 ] [ سید مهدی طباطبایی یاسین ]

رونمایی تصحیح انتقادی غزلیات بیدل در شهر مامونیه

 

در اینجا بخوانید

 

 

[ چهارشنبه 30 مهر1393 ] [ 13:41 ] [ سید مهدی طباطبایی یاسین ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

امکانات وب